55مورخان نقل كردهاند كه چون «مسلم بنعقيل» خبردار شد كه «ابنزياد» در خطبهاى كه ايراد كرده، مردم را از متابعت او بر حذر داشته است، ترسيد كه او را دستگير كنند و به قتل برسانند؛ ازاينرو بعد از مغرب، از خانه مختار خارج شد و به خانه «هانى بنعروه مذحجى» پناه برد. او در تشيع مردى قوى و متعصب بود و از اشراف كوفه و قاريان آن ديار، و شيخ عشيره مراد و زعيم آن به حساب مىآمد. او چهار هزار زرهپوش و هشت هزار پيادهنظام داشت و اگر همپيمانان او نيز ضميمه آنان مىشدند، به حدود سى هزار نفر جنگجو مىرسيد كه رئيس آنان «هانى بنعروه» بود. او از خواص امير مؤمنان على بنابىطالب(ع) به حساب مىآمد كه در هر سه جنگ حضرت شركت كرده بود و نيز عصر پيامبر(ص) را درك كرده و به شرف صحبت و همنشينى با آن حضرت نائل شده بود.
مسلم بنعقيل در خانه هانى پناه گرفت. از طرف ديگر «شريك بنعبدالله اعور حارثى» نيز بر هانى وارد شده بود. او از بزرگان شيعيان اميرمؤمنان(ع) در بصره بود و مردى جليلالقدر در بين اصحاب به شمار مىآمد كه در صفين حضور داشت و به همراه «عمار بنياسر» مىجنگيد. او با هانى بنعروه رفاقت خاصى داشت. در منزل هانى مرض سختى بر او عارض شد. ابنزياد به عيادت او آمد قبل از آمدن ابنزياد شريك بنعبدالله اعور به مسلم عرض كرد: «هدف تو و شيعيان تو هلاكت ابنزياد است. در اتاق خزانه مخفى شو و هرگاه از آمدن او اطمينان حاصل كردى، از اتاق خارج شو و او را به قتل برسان و من سلامت تو را ضمانت مىكنم».
در اين هنگام كه آنان مشغول صحبت بودند، گفته شد امير بر در خانه است. مسلم وارد خزانه شد و پس از چند لحظه عبيدالله بنزياد بر شريك وارد شد، ولى مسلم از خزانه بيرون نيامد. چون شريك مشاهده كرد مسلم دير كرده، براى علامتدادن به او چند بار عمامه خود را از سر برداشت و بر زمين گذارد و نيز با قرائت اشعارى او را به