200ذاتى قلمداد مىكنند و معتقدند كه انسان بايد در اجتماع آزاد باشد؛ چون تكويناً آزاد آفريده شده است؛ درحالىكه آزادى تكوينى، واقعيت و امرى وجودى و نعمتى الهى است كه انسان دوستش دارد. اما از مطلوبيت اين آزادى نمىتوان نتيجه گرفت كه هر آزادىاى مطلوب است؛ بنابراين آنچه مهم است، تبيين فلسفه بهرهورى از اين آزادى تكوينى است.
غرب، ريشه و منشأ آزادى را تمايلات و خواستههاى انسان مىدانند. «آربلاستر» مىنويسد:
از ديدگاه اومانيسم خواست و اراده بشر ارزش اصلى، بلكه منبع ارزشگذارى محسوب مىشود و ارزشهاى دينى كه در عالم اعلى تعيين مىشود تا سرحد اراده انسان سقوط مىكنند. 1
اومانيستها معتقدند كه انسان آزاد به دنيا آمده است و بايد از هر قيدوبندى جز آنچه او براى خود تعيين مىكند، آزاد باشد و بنابراين اساس ارزشهاى الهى و لازمالرعايه را مردود و نپذيرفتنى مىدانند؛ درنتيجه آزادى ابزارى خواهد شد، براى تأمين اميال و خواستههاى شخصى كه قانون نمىتواند وراى آن براى انسانها طرح و برنامهاى را در نظر داشته باشد. در اعلاميه جهانى حقوق بشر نيز در بسيارى از موارد تلويحاً گفته شده كه دراصل، وضع قانون و تعيين حاكم، حق خود انسانهاست و هيچ منبع ديگرى صلاحيت دخالت در اين دو امر مهم را ندارد. 2
منشأ اين طرز تفكر، نظريه حقوق طبيعى است كه در فلسفه حقوق مطرح است و براساس آن، آزادى ريشه در طبيعت عالم انسان دارد، و به همين دليل محترم و مطلوب است؛