201ب) در اسلام آزادى ارزش ذاتى ندارد، بلكه ارزش آن به هدف و مقصد آن است. اگر آزادى در مسير سعادت انسان قرار گيرد و باعث تعالى فرهنگى و آموزشى و پرورشى جامعه باشد، امرى كاملاً ارزشمند است، و در غير اين صورت، بىارزش و يا حتى ضدارزش خواهد بود؛
استاد شهيد مطهرى(رحمه الله) در اين باره مىفرمايد:
بشر اروپايى براى آزادى ارزش فوقالعادهاى قائل است و حتى آن را لايق پرستش مىداند؛ درحالىكه اگر ارزش واقعى آزادى را در نظر بگيريم، نسبت به ساير عوامل سعادت، آزادى عامل نفى موانع از مسير سعادت است و ارزش عوامل مثبت چون فرهنگ و تعليم و تربيت مهمتر است. آزادى، ايدهآل انسان نيست، شرط است. عقيده ما در باب ريشه احترام آزادى، همان حيثيت ذاتى انسان است، ولى اين حيثيت ذاتى از آن جهت مبناى لزوم احترام است كه ناموس غايى خلقت، يعنى حق ايجاب مىكند و منشأ حق، نظام غايى وجود است.
از نظر ما، فلسفه اروپايى از لحاظ بيان فلسفه و منشأ آزادى و همچنين از لحاظ بيان علت لزوم احترام آزادى، عقيم است؛ زيرا قادر نيست حيثيت ذاتى بشر را آنطور كه سبب گردد، براى همه لازمالاحترام باشد، توجيه كند و نتيجه آن را ذكر نمايد. 1
حق اين است كه آزادى تكوينى و آزادى اجتماعى هركدام فلسفه و حكمت خاص خود را دارند. انسان تكويناً آزاد خلق شده، تا به كمال مطلوب خود برسد، اما از آنجا كه او مختار است از اين آزادى در راه كمال يا زوال خود بهره گيرد، بنابراين حق ندارد از اين آزادى براى سقوط جامعه استفاده كند؛ زيرا اهداف هر جامعهاى حد آزادى انسان در آن را تعريف مىكند.