152نزر لا قدر له. فغضب هولاكو وقال: لا بدّ من مجيئه هو بنفسه او يسيّر احد ثلثة نفر اما الوزير واما الدويدار واما سليمانشاه. فتقدم الخليفة إليهم بالمضيّ فلم يركنوا الى قوله فسيّر غيرهم مثل ابن الجوزي وابن محيي الدين فلم يجديا عنه. 1
و در آن سال در ماه شوال هلاكو از حدود همدان به طرف بغداد حركت نمود و در ايام محاصره قلعههاى ملحدان پيكى را به سوى خليفه مستعصم فرستاد تا جنگجويانى را به سوى او فرستد. خليفه خواست تا چنين كند، ولى قدرت نيافت و وزيران و اميران او را در اين راستا يارى نكردند و گفتند: هلاكو مردى حيلهگر و نيرنگباز است و به لشكر ما نيازى ندارد، و هدف او خالىكردن مردان از بغداد است تا با سهولت آن را تسخير نمايد. با اين توهم از فرستادن مردان كوتاهى كردند و هلاكو بعد از فتح قلعهها پيكى ديگر را به سوى خليفه فرستاد و او را بر اين اهمالكارى سرزنش نمود. آنان با وزير (ابنعلقمى) درباره آنچه بايد انجام دهند مشورت نمودند و او گفت: چارهاى جز راضىكردن اين پادشاه ستمگر با بذل اموال و هدايا و تحفهها به او و نزديكانش نيست، و چون شروع به تجهيز جواهرات و بافتنىها و لباسها و طلا و نقره و بردهها و كنيزها و اسبها و استرها و شتران نمودند، دويدار صغير و اصحابش گفتند: وزير به دنبال تدبير امور مربوط به خود با تاتار است و مىخواهد ما را به آنان تسليم كند. لذا ما با تجهيز اين هدايا به تاتار موافقت نمىكنيم بدين جهت خليفه دستور ابطال ارسال هداياى بسيار به تاتار را صادر كرد، و به مقدار اندكى كه بىارزش بود، اكتفا نمود. لذا هلاكوخان خشمگين شد و گفت: بايد خود او نزد من آيد يا يكى از سه نفر را نزد من فرستد: يا وزير يا دويدار و يا سليمان شاه. خليفه پيشنهاد رفتن را به آنان داد، ولى آنان تسليم اين پيشنهاد نشدند و ديگران از قبيل ابنجوزى و ابنمحيىالدين را به نزد تاتار فرستادند كه بىفايده بود.