147نفاق امرا و سران لشكر با يكديگر مىدانند. مخصوصاً محمد بنعلى بنطباطبا مؤلف كتاب «الفخرى» كه آن را در سال 701ه .ق يعنى چهل و پنجسال بعد از فتح بغداد به دست هلاكو، نوشته است، شديداً اينگونه نسبتها را كه عامه به ابنالعلقمى مىدادهاند، رد مىكند و درستى و امانت و ديانت آن وزير را مىستايد. 1
ابنالعبرى درباره مستعصم مىنويسد:
وكان ضعيف الرأي قليل العزم كثير الغفلة عمّا يجب لتدبير الدول وكان إذا نبّه على ما ينبغي ان يفعله في امر التاتار اما المداراة والدخول في طاعتهم وتوخي مرضاتهم او تجيّش العساكر وملتقاهم بتخوم خراسان قبل تمكّنهم واستيلائهم على العراق فكان يقول: انا بغداد تكفيني ولا يستكثرونها لي إذا نزلت لهم عن باقي البلاد! ولا ايضاً يهجمون عليّ وانا بها وهي بيتي ودار مقامي. فهذه الخيالات الفاسدة وأمثالها عدلت به عن الصواب فأصيب بمكاره لم تخطر بباله. 2
او رأيى ضعيف و عزمى اندك داشت و از امورى كه در تدبير دولتها لازم است، بسيار غافل بود و هرگاه او را بر آنچه بايد در برابر تاتار انجام دهد، آگاه مىكردند كه يا مدارا داشته باشد و از آنان اطاعت نمايد و در صدد جلب رضايتشان باشد يا لشكرى را آماده كند و آنان را تا خراسان بفرستد، پيش از آنكه بر عراق دسترسى يابند و بر آن مسلط شوند، مىگفت: بغداد مرا كفايت مىكند و آن را براى من زياد نمىدانند، هرگاه ديگر شهرها را اشغال كنند و در صورتى كه در خانهام در بغداد باشم بر من هجوم نمىنمايند. اين خيالات فاسد و امثال آن بود كه او را از راه صحيح دور كرد و به مصيبتهايى گرفتار شد كه به فكرش هم خطور نمىكرد.
ابنعبرى مىنويسد: