146ألف. وكان لَهُ أخ يُعرف بالخَفَاجي يزيد عَلَيْهِ فِي الشّهامة والشّجاعة، وكان يَقُولُ:
إنْ ملّكني الله لأعبُرَنَّ بالجيوش نهر جَيْحُون وانتزع البلاد مِن التّتار واستأصلهم. 1
مستعصم فردى متدين و همانند پدر و جدش متمسك به سنت بود، ولى مانند پدر و جدش، ناصر، مردى باهوش و تصميمگير نبود و همت عالى نداشت؛ زيرا مستنصر بالله همتى عالى داشت و مردى بسيار شجاع بود و نفسى منيع الطبع داشت و اقدامات بزرگى را انجام داد كه از آن جمله لشكرى بيش از صد هزار آماده كرد و برادرى داشت معروف به خفاجى كه از او در شهامت و شجاعت پيشتاز بود و هميشه مىگفت: اگر خداوند به من قدرت دهد، لشكريان را از نهر «جيحون» عبور مىدهم و شهرها را از تاتار پس مىگيريم و آنان را نابود خواهم كرد.
«عباس اقبال» به تفاوت ميان ديدگاه مورخان سنى مذهب با شيعه درباره قضاوت درباره نقش ابنعلقمى و شيعيان در گشودن عراق مىپردازد و مىنويسد:
بيشتر مورخان اسلامى خصوصاً سنى مذهبان كه از واقعه قتل خليفه و انقراض خاندان بنىعباس سخت متغير و متأسف بودهاند، چنين نقل مىكنند كه ابنالعلقمى به علت شيعهبودن بر اثر تألمى كه از قتل و غارت محله كرخ و مشهد امام موسى به دست ابوبكر پسر خليفه پيدا كرده بود، كينه بنىعباس را در دل گرفته، مصمم شد به هر وسيله هلاكو را بر بغداد مستولى كند، و بنياد آلعباس را براندازد و به اين قصد پنهان از خليفه مكرر رسولانى پيش هلاكو و خواجه نصيرالدين طوسى فرستاد و احوال ضعف خليفه و سهولت تسخير بغداد را به ايشان گوشزد كرد و... . اما مورخين شيعى مذهب بر خلاف آنان، ساحت ابنالعلقمى وزير را از اين اتهامات برى مىدانند و همه اين وقايع ناگوار را نتيجه سستى عزم و ضعف خليفه و ظلم و جور پسرش ابوبكر و