145مستعصم سنى مذهب، ولى مردى آرام بود و به مال و جمعكردن آن محبت مىورزيد و از آن جمله اينكه امانتى را كه ناصر داوود بن معظم نزد او گذاشته، و ارزش آن صد هزار دينار بود، براى خود حلال شمرد و اين كار از مثل خليفه قبيح شمرده مىشود.
«جرجى زيدان» مىنويسد:
جيوش هولاكو على الابواب والمستعصم بالله يطلب من حاكم مصر ارسال جارية شجرة الدرّ، المسماة شوكار المغنية وعازفة العود اليه وقد ارسلها ولكنّها خطفت بالطريق. 1
لشكريان هولاكو به دروازههاى بغداد رسيده بودند، ولى در آن هنگام مستعصم بالله از حاكم مصر مىخواست تا كنيز شجرة الدر به نام شوكار را به سوى او بفرستند كه آوازهخوان و نوازنده بود. آن كنيز را فرستاد، ولى او در بين راه مريض شد.
عبدالرحمن اربلى مىنويسد:
يبلغه انّ المغنية او صاحب طرب في بلد من البلاد فيرسل سلطان ذلك البلد في طلبه. 2
هرگاه خبر به او مىرسيد كه آوازهخوان يا مطربى در شهرى وجود دارد، والى آن شهر را به دنبالش مىفرستاد.
ب) ضعف تدبير مستعصم
ذهبى در تاريخ خود از «شيخ قطب الدين» چنين نقل مىكند:
كَانَ - المستعصم - متديّنا متمسكا بالسّنّة كأبيه وجدّه، ولكنّه لم يكن عَلَى ما كَانَ عليه أبوه وجدّه النّاصر مِن التّيقّظ والحَزْم وعلوّ الهمّة؛ فإنّ المستنصر بالله كَانَ ذا هِمةٍ عالية، وشجاعةٍ وافرة، ونفسٍ أبيّة، وعنده إقدام عظيم استخدم مِن الجيوش ما يزيد عَلَى مائة