137نداشت و وزير و حشم براى خود نگرفت و مال را پست مىشمرد. او به نهايت مقام سلطنت رسيده بود، ولى در عين حال نشانههاى امارت و پادشاهى در او وجود نداشت؛ به جز انگشترى از جنس نقره كه بر روى آن جمله «محمد رسول الله(ص)» مكتوب بود 1؛
ثانياً اينكه مارگوليوث مىگويد محمد از يهود مدينه انتقام گرفته است، دلالت بر نادانى و جهل يا تجاهل او به تاريخ يهود دارد؛ زيرا هنگامى كه پيامبر(ص) به مدينه وارد شد، بيرون راندن يهود يا مصادره اموال آنها يا نزاع و خصومت با آنها جزء سياستهايش نبود و شاهد بر آن معاهدهاى بود كه با آنان بست تا بر دينشان باقى بمانند و اموالشان در امان باشد و نيز در آن آمده بود كه مظلوم را يارى كرده و همسايه را حمايت كنند و رعايت حقوق يكديگر نمايند. 2
در مقابل، يهود عهدهدار شدند كه با اسلام و مسلمانان همكارى، و آنان را تأييد و يارى كنند و اگر چنين نمىكنند، دستكم در كنارى قرار گيرند. ولى آنان به هيچ يك از شروط معاهده و فرضهاى آن عمل نكردند. بلكه به جهت حسد و بغضى كه به اسلام داشتند، در صدد دشمنى با آن برآمدند و با منافقان و مشركان بر ضد اسلام همكارى نمودند. اينجا بود كه قرآن پردههاى آنان را كنار زد و قلبهاى مريضشان را آشكار نمود... . كار آنها به جايى رسيد كه مانع اسلامآوردن مشركان شدند. قرآن كريم در اين باره مىفرمايد:
(أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتٰابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطّٰاغُوتِ وَ يَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هٰؤُلاٰءِ أَهْدىٰ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا سَبِيلاً) (نساء:51)
آيا نديدى كسانى را كه از كتاب [خدا] بهرهاى به آنان داده شده، [با اين حال]، به