123كذلك إذ طلع النبي(ص) ومشى حتى استلم الركن ثم مر بهم طائفاً فغمزوه ببعض القول، فعرفت ذلك في وجهه، ثم مضى فلما مر بهم الثانية غمزوه مثلها ثم الثالثة فقال لهم: (اتسمعون يا معشر قريش، والذي نفس محمد بيده جئتكم بالذبح). 1
قريش روزى در كنار حجر اسماعيل حاضر شده بودند و از پيامبر(ص) و مشكلاتى كه از سوى او بر آنان وارد شده بود و اينكه چگونه بر آنها صبر نمودند، ياد كردند. در آن هنگام ناگهان پيامبر(ص) ظاهر شد و حركت كرد تا ركن را استلام نمايد و به آنان در حال طواف مرور نمود. قريش با برخى سخنان ناروا حضرت را ناراحت كردند و من آثار ناراحتى را در صورت او مشاهده كردم. حضرت گذشت و چون بار دوم بر آنان گذر كرد، با همان تعبيرات بار ديگر او را ناراحت نمودند، و بار سوم نيز چنين كردند. حضرت به آنان فرمود: آيا مىشنويد اى جماعت قريش! قسم به كسى كه جان محمد در دست اوست، شما را خواهم كشت.
نقد
اولاً: مدرك معتبرى براى اين قصه تاريخى وجود ندارد؛
ثانياً: جمله حضرت رسول(ص) فقط تهديد بوده است؛
ثالثاً: مقصود از «ذبح» در اينجا كشتن است؛ زيرا كشتن با زدن گردن بود.
ج) تقرير پيامبر(ص)
«طبرانى» به سند خود از «فيروز ديلمى» نقل كرده است كه گفت: «أتيت النبي(ص) برأس الأسود العنسي» 2؛ «سر اسود عنسى را نزد پيامبر(ص) آوردم».
بيهقى نقل مىكند: