103واستباحوا بذلك قتل اهل السنة وقتل علمائهم حتّى كسر الله شوكتهم وخرّب بلادهم وظفر بهم عساكر المسلمين عام ثلاث وثلاثين ومائتين والف. 1
مطلبى درباره خوارج زمان ما، پيروان محمد بنعبدالوهاب، گفته او در تعريف خوارج: «اصحاب پيامبر(ص) ما را تكفير مىكنند»، دانستى كه اين (تكفير اصحاب)، در نامگذارى به خوارج شرط نيست، بلكه خارجى كسى است كه بر آقاى ما على [(ع)] خروج كرده است؛ وگرنه درباره آنان كافى است اعتقادشان به كفر كسانى كه بر او خروج كردهاند؛ همانگونه كه در زمان ما درباره پيروان محمد بنعبدالوهاب اتفاق افتاد؛ كسانى كه از نجد خروج كردند و بر حرمين غالب شدند و مذهب حنابله را به خود منتسب نمودند، ولى معتقد بودند كه فقط خودشان مسلماناند و هركس كه مخالف اعتقادشان باشد، مشرك است و از اين راه، كشتن اهل سنت و علماى آنان را مباح دانستند تا اينكه خداوند شوكت و ابهت آنان را خرد كرد و شهرهاى آنان را خراب نمود و در سال 1233ه.ق لشكر مسلمانان را بر آنان پيروز گردانيد؛
4. شيخ احمد صاوى
«شيخ احمد صاوى مالكى» درباره محمد بنعبدالوهاب در حاشيه خود بر «تفسير جلالين» مىنويسد:
وقيل: هذه الآية نزلت في الخوارج الذين يحرفون تأويل الكتاب والسنة ويستحلون بذلك دماء المسلمين وأموالهم، كما هو مشاهد الآن في نظائرهم، وهم فرقة بأرض الحجاز يقال لهم الوهابية يحسبون انّهم على شيء، أَلاٰ إِنَّهُمْ هُمُ الْكٰاذِبُونَ اِسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطٰانُ فَأَنْسٰاهُمْ ذِكْرَ اللّٰهِ أُولٰئِكَ حِزْبُ الشَّيْطٰانِ أَلاٰ إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطٰانِ هُمُ الْخٰاسِرُونَ نسأل الله الكريم ان يقطع دابرهم. 2