102آن دو را نص مىدانست كه هرگز تأويل نمىپذيرد و با كلام آن دو بر مردم حمله مىكرد؛ گرچه كلام آن دو بر خلاف آن چيزى باشد كه فهميده مىشود. شيخ سليمان رديهاش را كه ضد برادرش نوشته بود، «فصل الخطاب فى الرد على محمد ابنعبدالوهاب» نام نهاد و خداوند او را از شر و حيله برادرش با آن هيبت ترسناكى كه داشت و حتى افراد اجنبى را هم ترسانده بود، سالم نگاه داشت. او كسى بود كه هرگاه شخصى با او به مخالفت مىپرداخت، يا بر او ردّيهاى مىنوشت و قدرت نداشت علنى او را به قتل برساند، كسى را مىفرستاد تا در رختخوابش او را به قتل رساند يا شبانه او را در بازار ترور كند؛ زيرا او مخالفانش را تكفير مىكرد و كشتن آنان را حلال مىدانست و گفته شده است كه ديوانهاى در شهرى بود و از عادت او اين بود كه با هر كه روبهرو مىشد، به صورتش مىكوبيد، گرچه با اسلحه باشد. محمد روزى به دست او شمشيرى داد و دستور داد تا بر برادرش سليمان كه در مسجد تنها بود، وارد شود. او را داخل مسجد كرد و چون شيخ سليمان آن مرد ديوانه را ديد و از او ترسيد در آن هنگام ديوانه شمشير را از دستش انداخت و شروع به سخن كرد كه اى سليمان! نترس، تو در امانى و اين كلام را تكرار مىنمود و شكى نيست كه اين قصه از كرامات او به حساب مىآيد.
3. ابنعابدين حنفى
«ابنعابدين حنفى» مىنويسد:
مطلب في اتباع ابن عبدالوهاب، الخوارج في زماننا. قوله: (ويكفرون اصحاب نبينا(ص)) علمت انّ هذا غيرشرط في مسمّى الخوارج، بل هو بيان لمن خرجوا على سيدنا علي[(ع)] وإلاّ فيكفي فيهم اعتقادهم كفر من خرجوا عليه، كما وقع في زماننا في اتباع محمد ابنعبدالوهاب الذين خرجوا من نجد وتغلّبوا على الحرمين، وكانوا ينتحلون مذهب الحنابلة، لكنّهم اعتقدوا انّهم هم المسلمون وانّ من خالف اعتقادهم مشركون،