112پس، زيارت آن است كه در انديشه و عمل، كارگر بيفتد و زيست فردى و اجتماعى را محتوا ببخشد. زيارت، نفخهاى نو در كالبد زيستن و ترجمانى از «نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي » 1 است. زيارت آن است كه كاسۀ كسبِ دل و جان و عقيدۀ زاير را پر كند و بركت را بر دامن زندگى عمل او سرازير سازد.
زيارت آن است كه حظّ حضور زاير را با محضر مزور در آميزد.
زيارت آن است كه برات رضايت حق را به دست زاير، هديه دهد.
حرفهاى آخر
در پايان، از خاستگاه و فلسفۀ زيارت همراه با نكتههايى و نيز از نتيجۀ پژوهش، هموند و همگون با آنچه نگاشتهام ياد مىكنم كه البته برخى از اينها براى پژوهندگان علاقهمند، جهت پژوهشى تازه، به ويژه در نگاه درون دينى و مذهبى، دستمايۀ خوبى به نظر مىرسد:
1. خاستگاه زيارت
زيارت انسان از دوست صميمى يا از كسى كه با او پيوند روحى يا مادى داشته است، از امورى شمار مىآيد كه دل و جان سالم بدان اشتياق دارد. 2
از اين رو، روا نيست دينى كه اساسش بر فطرت استوار است، با اين عمل مخالفت ورزد يا انسان را از نزديك شدن و رودرويى با دوستانش باز بدارد، بلكه بر عهدۀ اسلام است كه آن را تعريف و آدابش را ياد كند و از برخى امورى كه در نهاد زيارت، وارد نيست ممانعت ورزد. 3
انسان نسبت به معشوق و محبوبش، علاقهاى دارد كه با مرگ آن معشوق و محبوب، قطع نمىشود، بلكه بعد از فراق او هم به شكلى خاص آن را نگه مىدارد؛ و