113اين، نكتهاى است كه انسان از صميم قلبش آن را حس مىكند. از اين رو، بر شريعت آسمانى كه پاسخ فطرت است روا نيست كه انسان را از چنين علاقهاى منع كند، بلكه عهدۀ اوست كه آن را ميانه و حدّ دار سازد و اضافات را از آن ازاله كند. 1
كوتاه سخن اينكه: زيارت، نماىِ عشقى پايدار است.
2. فلسفۀ زيارت
زيارت شخصيتهاى بزرگ و قديسان صاحب رساله، آثار مثبتى است كه گاه به زاير و گاه مزور باز مىگردد:
اما نخست: همانا زيارت پيوست بين كامل و كسى است كه كمال را مىخواهد.
پس ماندگارى اين پيوستگى به اين است كه او چشم خود را براى تخلق به اخلاق كامل، تيز كند و راه و روش او را پيروى كند و عهد با او را تجديد سازد. 2
و دوم، يعنى آثار مثبتى كه به مزور باز مىگردد، اين است كه زيارت شخصيتهاى بزرگ، جاودان سازى يادشان و برجسته سازى رسالههاى آنان در اذهان است. 3
پس اگر ما زيارت را از قاموس زندگىمان حذف كنيم و مزار بزرگان و قديسان را رها سازيم و بر خانههايشان قفل بزنيم و سالها دربارۀ آثارشان تلاشى نكنيم، همانا آثارشان را در معرض نابودى و تباهى قرار دادهايم! 4
در صورتى كه زيارت، بخشى از نيازهاى روحى و زندگى معنوى و اجتماعى است. در زيارت، تلقين و تعليماتى است كه انسان زاير را از جهل و گمراهى نجات مىدهد و او را به سمت و سوى زندگى شايستۀ فردى و اجتماعى رهنمون مىشود.
چنانكه «زيارت آن بزرگواران (معصومان) به شكلى كه در بالا گفته شد و به عنوان «اولياء اللّٰه» و درخواست از آنان به عنوان «شفيعان درگاه الهى» و «عباد صالحين