96اين اختلاف شد و نزد سلطان حرمين از خانوادة خطيب با تمام توان حمايت مىكرد تا اينكه چند سال از اين واقعه گذشت و حق به حقدار رسيد و مطالبات پدرم پرداخت شد. سپس تلاش شد تا خادم برادرم حسنبن على غويرى را از او جدا كنند؛ اما اين [نيز] به نتيجه نرسيد.
در يكى از سالها بين پدرم و اسفر نامى از بدويان مدينه، درگيرى بزرگى روى داد كه علت آن، درخواست آب براى آبيارى باغات ابىجيده معروف به شميز بود كه خوف خونريزى و جنگ در آن مىرفت.
اهالى از دادن آب امتناع كردند و آماده جنگ و خونريزى بودند. دو طايفه عموزادگان در مقابل هم صفآرايى كردند و آماده جنگ بودند تا اينكه احمد به كمك بردگان بر آنان فايق آمد و آنان را از آتش جنگ دور ساخت و نامهاى به شريف حرمين نوشت و از او رفع غائله را درخواست كرد. پدرم جز خداوند هيچ يارىكنندهاى نداشت. سيد شريف يحيىبن عامربن حيار حسينى از طرف سلطان حرمين مأمور مطالعه و رفع دعوا شد. در اين هنگام آغاوات مسجد نبوى آماده نبرد شدند و دوگانگى دوچندان شد و دشمنى بالا گرفت. دوباره خبر به گوش سلطان شريف حسينى رسيد و احمد، نماينده سلطان شد. او حرف مخالفان را درباره پدرم با نوشتن نامه و شهادت، تأييد و پدرم را گناهكار معرفى كرد. مأموران براى دستگيرى پدرم از مدينه آمدند و بر او سخت گرفتند و او را دستبسته با خود بردند. او دو سال در مجاورت مكه ماند و سپس اجازه خواست به زادگاهش برود. شريف يحيىبن عامر حسينى گفت: «تصور مىكردم تو دوست و رفيق ما بودى تا درباره تو شهادت دشمنى ندهم، اما گمانم صحيح نبود. اگر برگشتى به شهرت، دوستى با ما پيشه كن».