95او سپس مطالبى را كه قبلاً اشاره شد، بيان مىكند و مىافزايد:
احمد قصد ازدواج با باشه، دختر محمدبن رملىبن [در اصل افتاده]... وحادى را داشت كه هنگام خواندن خطبه، اقوام او به دليل كمى مال و توشه احمد، مانع شدند. او به حسنبن علىبن شدقم متوسل شد تا واسطه اين امر خير شود. او نيز فراوان كوشيد تا اينكه ازدواج صورت گرفت و قرار شد كه اگر در هر جاى زندگى او كسرى و مشكل مالى پيش آمد، ابتدا خداوند و سپس حسنبن على به رفع آن مبادرت ورزند و او ضامن آن به مضمون آيه (وَ إِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شٰاءَ إِنَّ اللّٰهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ) شد. 1
متأسفانه احمد، پاداشى به حسنبن على نداد و با او به كينهتوزى در پنهان و آشكار پرداخت و كسانى را كه با او دشمن بودند، احترام مىكرد؛ از آن نمونه؛ پدرم با خطيب قاضى عبدالبر محيس حنفى بر سر باغى به نام عهر خصومت داشتند. درگيرى آنان به نزاع و مشاجره كشيد تا اينكه پدرم، خطيب را تهديد به مرگ كرد. [در اين بين] احمد طرف خطيب را گرفت و به او يارى داد و تمام تلاشش را كرد. گويا او شمشير دشمنى را از رو بسته بود؛ تا اينكه پيش شريف سلطان بيتالله الحرام از او سخن گشود و سعايت او را كرد.
هنگامى كه پدرم به هند رفت، از خطيب طلبكار بود. خبر رسيد كه خطيب در روم وفات يافته است. برادرم محمد، به وكالت از پدرم براى گرفتن مطالباتش از ورثه خطيب نزد آنان رفت. احمد از آنان دفاع كرد و كار به نزاع كشيد. او از طرف خانواده خطيب مسئول حل