67احتمال خلاف آن را نمىدهد، مانند كسى كه متدين به دين و آيينى است و آن را صحيح دانسته و به اعتقادات و احكام آن دلبسته است؛ به نحوى كه اعتقاد جازم به صحت معتقدات خود دارد و در حقيقت مبتلا به جهل مركب است.
فرض اول كه حكمش روشن است و ادله جهل قصورى كه از جمله آن قبح «عقاب بلابيان» است، شامل آن مىشود. اما صورت دوم كه با وجود علم و آگاهى موانعى براى پذيرش وجود دارد نيز، مىتواند مشمول قبح «عقاب بلابيان» باشد؛ چراكه عقل، عقاب كسى را كه حقپذير است، ولى به دليل تبليغات مختلف نتوانسته است حقبودن چيزى را تشخيص دهد و در اين رابطه كوتاهى نيز نداشته است، قبيح مىداند؛ بنابراين چنين فردى نيز جاهل قاصر است. صورت سوم نيز به همين بيان داخل در جهل قصورى است؛ زيرا با اعتقاد جازم به چيزى اساساً احتمال خلاف آن برايش مطرح نيست. برخى از فقها مانند «آيتالله العظمى سيستانى» خطاى شخصى كه اعتماد به قول كسى داشته است، از موارد جهل قصورى بر شمردهاند. 1 همچنين عدهاى ديگر فردى را كه يقين به چيزى داشته كه در واقع خطا بوده، جاهل قاصر خواندهاند. 2 بله اگر تقصيرى كرده و به دنبال آن، اعتقاد جازم ناصوابى پيدا كرده و به تبع آن احتمال خلاف نمىدهد، مىتوان گفت چنين شخصى جاهل مقصر است؛ چراكه در مقدماتِ اعتقاد خود، كوتاهى و خود را از اعتقاد حق محروم كرده است.
دليل دوم: حرمت ابطال عمل
وجه ديگرى كه براى اثبات حرمت اقتدا به عامه ممكن است استناد واقع شود، «حرمت ابطال عمل» است. گرچه كسى از فقها به اين وجه تمسك نكرده است، با