88از اندازه در قوانين، معقولات و مفاهيم فلسفه تعمق كرده است.... نكته مهم اينجاست كه وى منطق و فلسفه را فراگرفته و با علاقه و جديت به مطالعه آن روى آورده و اينك اوست كه در سخن خود از منطق و فلسفه همانند يك متخصص و كارشناس آگاه به بحث و مناظره مىپردازد!
بنابراين او چگونه مىتواند پس از اين، آنگونه كه يك قيم يا يك بزرگتر با خردسالان رشدنايافته و تحت سرپرستى خود سخن مىگويد، خطاب به عامه مردم بگويد: من از جانب شما فلسفه و منطق آموختم و بدين حقيقت رسيدم كه بيشتر اين معيارها و مفاهيم، سخنانى نادرست و پندارهايى باطل است؛ وقت خود را در اين دو دانش هدر ندهيد كه پرداختن به اين دو علم، براى شما حرام و ممنوع است. 1
دومين شگفتى آن است كه او (ابنتيميه) با اينكه همگان را از انديشهها و پندارهاى زهرآگين برحذر مىدارد، خود از اين پندارها مصون نمانده است. بلكه تيرهايى از آنها و آن هم از خطرناكترين نوع، به او نيز رسيده است؛ گرچه وى اين پندارها را مبناى عمل قرار نداده و از زاويه علمى و بهطور قطعى به آنها نگرويده است. اما در اينباره به آشفتگى در ديدگاهها گرفتار آمده و در سخن گفتن درباره آنها، بارها اظهارات قبلى خود را نقض كرده و همچون شخص سرگشته در گرداب است كه هيچ رهايى از آنها برايش پديدار نيست. 2