122قرآن كريم، حق نداريم صفت نسيان را براى خداوند ثابت بدانيم و جايز نيست بگوييم: «ان لله نسياناً ولكنه ليس كنسياننا»؛ زيرا خداوند در آيه ديگرى مىفرمايد: ( وَ مٰا كٰانَ رَبُّكَ نَسِيًّا )؛ «پروردگارت هرگز فراموشكار نيست». 1 سقاف با اشاره به اين موارد، چنين برداشت مىكند كه خود كتاب خدا، ما را با روش تأويل كردن، آشنا كرده است.
- دليل تأويل از سنت: در حديثى از پيامبر(ص) آمده است:
«يابن آدم مرضت فلم تعدني...» ؛ «اى پسر آدم! مريض شدم؛ مرا عيادت نكردى». 2 آيا جايز است با استناد به چنين احاديثى، صفت مرض را براى خدا ثابت كنيم و بگويم:
«مرض لاكمرضنا» ؟ آيا جايز است ما اين ظواهر را بر معناى حقيقى خود حمل كنيم.
تأويلات صحابه
- ابنعباس آيه ( يُكْشَفُ عَنْ سٰاقٍ )؛ «[بهخاطر آوريد] روزى را كه هول و وحشت به نهايت مىرسد» را شدت، معنا كرده است. 3 ابنجرير طبرى، همين تأويل را از مجاهد، سعيدبن جبير، قتاده و ديگران نيز نقل كرده است. 4
- ابنعباس آيه ( وَ السَّمٰاءَ بَنَيْنٰاهٰا بِأَيْدٍ وَ إِنّٰا لَمُوسِعُونَ ) 5؛ «و ما آسمانى