115است. پس ما نمىتوانيم ذكر را قرآن به تنهايى يا رسول به تنهايى فرض كنيم. بلكه اينها از هم جدا نيستند و واژه ذكر، همه را دربرمىگيرد. 1
4. بيشتر مفسران شيعه و اهل سنت، معتقدند كه مقصود از «ذكر»، پيامبر اعظم(ص) است و «رسولاً»، بدل يا عطف بيان است. 2 به نظر مىرسد، دليل قائلان اين نظريه، سياق و ظاهر آيه باشد؛ زيرا آيات ابتداى سوره، خطاب به پيامبر(ص) است و ظاهر آيه نيز كه بلافاصله بعد از ذكر، رسولاً را مىآورد، نشان مىدهد كه مقصود، پيامبر(ص) مىباشد. هركدام از اين ديدگاهها و ادله، داراى ايراداتى است كه بايد به آنها توجه نمود:
1. ارتكاز ذهنى، زمانى ملاك اخذ يك معنا قرار مىگيرد كه قرينه بر خلاف آن نداشته باشيم. اما در اين آيه، دليل نداريم كه «ذكر» را به معناى ارتكازى ببريم. بلكه «رسولاً» در واقع ترجمان ذِكر است و به صراحت، خداوند با كلمه «رسولاً» مانع از اين ارتكاز ذهنى شده و ذهن را به سمت معناى ديگرى راهنمايى كرده است.
2. اصل، بر عدم تقدير است؛ به ويژه در قرآن كه از حكيم صادر شده است و كلمات آن با حكمت كنار هم قرار گرفتهاند و اگر لازم بود خداوند «ارسل» را قبل از «رسولاً» مىآورد و مىفرمود: «هو الذى ارسل رسولاً» و جاى هيچ شك و شبههاى باقى نمىگذاشت. حال كه چنين نيست، مسلماً حكمتى در جمله نهفته است.
3. توجيه زمخشرى، هيچ ملاكى ندارد و مشخص نيست ايشان چگونه «رسولاً» را به جبرئيل، معنا كرده است؛ زيرا نه سياق آيات و نه ظاهر آيه، دلالتى