116بر جبرئيل ندارد. اگر وى قصد حل مسئله «بدل» بودن را داشت، باز ضرورتى به ارائه اين معنا نبود؛ زيرا مىتوانيم رسولاً را بدل از ذكر به معناى رسول بدانيم. ضمن اينكه جبرئيل براى مردم، قرآن را تلاوت نمىكرده، بلكه مأمور رساندن وحى به پيامبر(ص) بوده است.
4. اگرچه نظريه سوم، ظاهرى زيبا دارد، ولى به نظر مىرسد براى توجيه «نزول»، مجبور شدهاند چنين نظرى را مطرح نمايند و حال آنكه هيچ منافاتى بين اينكه ذكر را همان رسول معنا كنيم با نزول وجود ندارد و اينكه مقصود، هم رسول، هم رسالت و هم قرآن باشد، بدون دليل است؛ زيرا اگرچه حرف خوبى است، ولى با ظاهر آيه ناسازگار است و از آيه استنباط نمىگردد.
بنابراين با توجه به سياق آيات سوره طلاق كه بيشتر آنها خطاب به پيامبر(ص) يا درباره پيامبر(ص) مىباشند و نيز ظاهر آيه كريمه و اصل عدم تقدير و تصريح آيه به كنار هم قرار دادن ذكر و رسول بدون واو عطف، «ذكر»، همان پيامبر(ص) است و «رسولاً» در واقع ترجمان ذكر است و بدل يا عطف بيان است.
چگونگى ذكر
گفته شده است، چون پيامبر(ص) وسيله ياد و تلاوت آيات و دعوت به دين است، خداوند او را ذكر ناميد. 1 برخى ديگر گفتهاند: چون پيامبر(ص) تبليغ قرآن مىنمايد كه يكى از نامهاى آن ذكر است و مردم را به آن متوجه مىكند، به او ذكر خطاب شد. 2
درواقع در اين دو ديدگاه، «ذِكر» را «مُذَكّر» معنا كردهاند و حال آنكه خداوند، پيامبر(ص) را ذكر مىداند، نه اينكه پيامبر(ص) «مذَكّر» باشد؛ چنانكه خداوند اين