171از شيخ بزرگوار جعفر بن محمد قولويه كه يكى از علما و محدّثين صاحب نام شيعه و استاد شيخ مفيد بود نقل شده در آن سال كه حجرالأسود را قرامطه به مكه برگرداندند، رهسپار مكه شد؛ چون طبق عقيده علماى شيعه، حجرالأسود را كسى جز ولى خدا و معصوم در جاى خود نمىگذارد و ابن قولويه براى ديدن امام عصر- عجّ- كه حجرالأسود را به جاى خود خواهد نهاد تدارك اين سفر را ديد. متأسفانه او در بين راه مريض شد و در بغداد ماند و نتوانست به مسافرت خود ادامه بدهد. يكى از دوستان مورد اعتماد خود را كه معروف به «ابن هشام» بود، نايب گرفته و نامهاى را به او داد و سفارش كرد كه اين نامه را به كسى بده كه حجرالأسود را در ديوار كعبه نصب كند. ابن هشام به مكه رفت و هنگام نصب حجرالأسود در آن مراسم حاضر بود. ابن هشام مىگويد: مىديدم هركس حجرالاسود را در جاى خود مىگذارد مىافتد تا اينكه جوان خوش صورت و گندم گونى پيدا شد و حجر را از دست آنها گرفت و در محل خود نصب كرد و حجر در آنجا ماند و مردم خوشحال شدند. آن آقا از مسجد خارج شد و من او را دنبال كردم تا بالأخره نامه ابن قولويه را به او دادم و او بدون آنكه نامه را بخواند فرمود: به او بگو خوفى بر تو نيست و سى سال ديگر زنده خواهى ماند. اين را گفت و در حالىكه من بهت زده شده بودم از نظرم ناپديد شد. 1
به هرحال، حجرالأسود پس از 22 سال به جاى خود عودت داده شد و نگرانى عميق مسلمانان بلاد پايان يافت و اين لكه ننگ بر دامن قرامطه تا ابد باقى ماند.
ما تصور مىكنيم كه سران قرامطه افرادى سودجو، جاهطلب و رياست خواه بودند كه از عقايد ريشهدار مردم داير بر ظهور مهدى و نجات دهنده، سوءاستفاده كردند و نارضايى شديد مردم از حكومت عباسيان زمينه مناسبى شد كه آنها خود را نمايندگان و داعيان مهدى معرفى سازند و افراد ناآگاه را كه از وضع موجود در رنج و زحمت بودند، دور خود جمع كنند. آنها كه افرادى فقير و گاهى متوسط بودند با اميدهاى