172واهى، دور قرامطه را كه خود را داعيان بر مهدى قلمداد كرده بودند، گرفتند و در عمل به خاطر رسيدن به مال و ثروت بادآورده، دست به خشونتهاى بىحدّى كه سرانشان آنها را مجاز كرده بودند، زدند.
اينكه قرامطه بحرين گاهى خود را به فاطميان مغرب مىچسبانيدند؛ يكى براى استفاده از داعيه مهدوىگرى آنان بخصوص ابوعبيدالله المهدى العلوى بود و ديگرى به علت رقابت و خصومتى بود كه ميان فاطميان و عبّاسيان وجود داشت 1 و اينها كه در قلمرو عباسيان بودند و نارضايى مردم را از حكومت آنان مىديدند، از اميدهاى مردم بر دور دستها سوء استفاده مىكردند و آنها را به اطاعت از فاطميان مىخواندند، و شايد فتنهاى را كه در سال 317 در مكه به وجود آوردند و مراسم حج را بهم زدند و حجرالأسود را ربودند به اين جهت بوده كه زمينه را براى تسلط فاطميان بر مكه فراهم سازند، چون شايع بود كه كسى مىتواند لقب «اميرالمؤمنين» بگيرد كه بر حرمين شريفين تسلط داشته باشد و امير حاج را او معين كند. اما با وجود اين ديديم كه خليفه فاطمى چگونه اعمال قرامطه را تقبيح كرد و طى نامه شديداللحنى كه قسمتهايى از آن را پيش از اين آورديم، از آنها بيزارى جست و عمل آنها را مايه شرمندگى و رسوايى دانست.
به طورى كه اشاره كرديم، سران قرامطه از موضوع مهدويت بسيار سوء استفاده كردند. يكبار در سال 316 قرامطه در نزديكى كوفه از سپاه عباسيان شكست خوردند و پرچمهاى آنان به دست نيروهاى خليفه افتاد. در آن پرچمها اين آيه نوشته شده بود: ( وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوٰارِثِينَ ) 2 به طورىكه مىدانيم اين آيه كه مربوط به نجات قوم موسى از دست فرعون است، به ظهور حضرت مهدى و نجات جامعه بشرى از فرعونيان و طاغوتيان نيز تفسير شده