119فرماندهى اميرطالب دلنقدى افطسى، در خدمت او گماشت و آنان از بصره به سوى قطيف و به قصد شام حركت كردند. حميضه به امراى عرب از هر قومى پيام فرستاد و آنان نيز پاسخ مثبت دادند و اين اهل شام را بسيار نگران و محزون كرد، پس به اميران طَى و قوم آنان كه از حيث جمعيت و ثروت در ميان اعراب نظيرى نداشتند، پناهنده و متوسل شدند و اميران آنان «آل فضل» بودند. در همين هنگام، الجاتيو درگذشت و رشيدالدين طيب وزير او، به خاطر دشمنى كه با امير طالب فرمانده سپاه داشت، طى نامهاى از سپاه خواست كه متفرّق شوند، پس سپاه پراكنده شده و همه كسانى كه سيد حميضه از اعراب گرد آورده بود به همراه اعراب طى، بر او شوريدند و سيد حميضه در آن روز، آن چنان جنگى كرد كه همانندى براى آن شنيده نشده است.
از سيد طالب دلنقدى حكايت مىكنند كه گفته است: من همواره وصف حملههاى على بن ابيطالب(ع) را مىشنيدم، امّا نمونه آن را در حمله حميضه بالعيان مشاهده نمودم.
و نيز از جمله فرزندان او، سيد عزالدّين زيدالاصغر بن ابى نمى است كه بر سواكن تسلّط يافت كه از آن جدّ مادريش، از طائفه بنى عمر بن حسن مثنى بود. آنگاه از آنجا رهسپار عراق شد. او قبل از تصرف سواكن نيز يك مرتبه به عراق رفته بود.
او زعامت آن ديار پاك را به عهده گرفت، زيد مردى كريم و سخاوتمند و وجيه بوده و در حلّه وفات يافت و در آن مشهد شريف، در پشت نجف، مدفون شد. از وى فرزندى باقى نماند. و باز از جمله فرزندان ابونمى، ثميلة بن ابى نمى است كه شاعرى شجاع و دلاور بود. ازجمله فرزندان وى محمّد بن حازم بن شميله كه سواركارى دلاور و تنومند بود، مادرش دختر حميضة بن ابى نمى است، او به عراق آمد و به جانب تبريز رفت و با سلطان اويس بن شيخ حسن ملاقات كرد، سلطان او را گرامى داشت و انعام كرد، سپس به حجاز برگشت و در آنجا وفات يافت.
يكى ديگر از فرزندان او ابى نمى رميثه است، كه نامش منجد و كنيهاش ابىعرادة،