118حاكم مكّه شد و در سال 701 هجرى درگذشت. او در نهايت ذكاوت و شجاعت بود و در همان اوان جوانى با پدرش در حكومت مكّه مشاركت داشت، بدينگونه كه راجح بن قتاده در يكى از جنگهايش با برادرزاده خود - ابى سعد - از دايىهاى خود - بنى حسين - كمك خواست و آنان نيز در قالب هفتصد سوار به رياست اميرعيسى ملقب به «حرون» كه در زمان خود از سواره نظام بنىحسين بود، به كمك او شتافتند.
ابو سعد و پسرش ابونمى در ينبع، از خروج آنان اطلاع يافتند. ابوسعد فرزندش ابونمى را كه در آن روز تقريباً 17 سال داشت در طلب وى روانه ساخت و او از ينبع به جانب مكّه خارج شد و در راه با آنان كه به جانب مكّه رهسپار بودند، برخورد نمود، بر آنان يورش برده و شكستشان داد و آنها، شكست خورده به مدينه بازگشتند.
نقيب تاجالدين ابوعبداللَّه جعفر بن محمد بن سعيدالحسنى كه زبان بنىحسن در عراق است، در قصيدهاى، اين واقعه را ذكر كرده، ابونمى و كارهاى نيكوى او را مدح مىكند. چون ابونمى، نزد پدرش به مكّه مراجعت كرد، در حكومت مكّه او را شريك كرد، او هم همچنان در كنار پدرش و پس از او، حاكم بود تا آنكه در سن نودسالگى وفات يافت. او بارها براى جنگ با مصريان از مكّه خارج شد و بر آنان ظفر يافت. شجاعت او چنان بود كه همتايى در عصر خود نداشت. وى 30 پسر داشت كه از آن جملهاند، امير ابوغيث بن ابى نمى كه در سال 714 هجرى به دست برادرش حميضه به قتل رسيد، و امير عطيفه كه در مكّه حكومت يافت، هم چنان كه برادرش حميضه نيز به حكومت رسيده و بعدها گرفتار و به اسارت به مصر برده شد و از اسارت به عراق گريخت و به سلطان الجاتيو، پسر ارغون پناهنده شد. وى او را بسيار گرامى داشت و سپاهى در اختيار او گذاشت كه به همراه آن به مكه و سپس به شام و يا از ابتدا به سوى شام رود؛ چرا كه او وعده داده بود كه شام را براى او تسخير كند و الجاتيو كه شجاعت و دلاورى و همّت بلندى را در او يافته بود، ده هزار اسب سوار را به