120ملقب به اسدالدين بود. او مدتى طولانى بر مكّه، حكومت كرد و امارت مكّه در اولاد او موروثى شد و او چندين فرزند داشت. از آن جمله شريف شهابالدين ابوسليمان احد بن رميثه كه در زمان حيات پدرش به عراق آمد و نزد سلطان ابوسعيد پسر الجاتيو رفت كه مورد اكرام او واقع شد و مدتى نزد او بماند. سپس همراه كاروان حج به راه افتاد.
در آن سال وزير غياثالدين محمد بن رشيد و جمعى از معاريف عراق و زمامداران كشور به حج آمدند.
شهابالدين احد، مردان و سلاحها و پولهاى مسكوكى به نام سلطان ابوسعيد، فراهم آورده بود، چون به عرفات رسيدند و هنگام ظهر شد و مردم آماده وقوف در عرفات شدند، مردانش اسلحه گرفتند و محمل سلطان ابوسعيد را با پرچمهايش بر محمل مصرى، مقدّم داشتند و آن را بر كوه عرفات بالا بردند و بالاتر از محمل مصرى برافراشتند.
اين كار پس از انقراض دولت بنىعباس تا آن روز سابقه نداشت و مصريها نيز قادر به جلوگيرى از اين كار نبودند، پس به شريف رميثه پدر او متوسّل شدند و او از بنىحسن و فرماندهان كمك خواست. امّا آنان به خاطر مكانت و موقعيت احمد، فرزند رميثه و محبّتى كه به او داشتند و احسانهاى هميشگى او، از اين كار سرباز زدند. شريف احد دستور داد كه با درهمهاى مسكوك به نام ابوسعيد معامله كنند و اين كار در موسم از ترس او صورت گرفت. آنگاه همراه كاروان عراق نزد سلطان ابوسعيد برگشت و او وى را بسيار بزرگ داشت و امر اعراب عراق را به وى واگذارد، پس دست به غارت و كشتار فراوانى ميان آنان زد، پيروانش فزونى يافت و مقام و شوكتش بالا گرفت و در حلّه اقامت كرده در حالى كه فرمانش نافذ و ياران بسيار داشت، تا آنكه سلطان ابوسعيد درگذشت. در پى آن شريف احد، حاكم حلّه، امير على بن امير طالب دلقندى حسينى افطسى را از آنجا بيرون راند و خود بر شهر و اطراف آن حاكم و به