198قبول روايت و شهادت فاسق متأول كردهاند. ابن حزم اين قول را به ابن أبىليلى، ابوحنيفه، شافعى، سفيان ثورى و داوودبنعلى ظاهرى نسبت داده است. 1
حتى بيشتر ايشان، مانند ابن تيميه 2 و امير صنعانى 3 ادعاى اجماع در اين مسئله دارند. ابن حجر عسقلانى در اين باره نوشته است:
تحقيق آن است كه نمىتوان روايت هركسى را كه بهواسطه بدعتى تكفير شده، رد كرد؛ زيرا هر فرقهاى، مخالفان خود را تكفير مىكند. پس اگر بنا باشد بهطور مطلق، رد روايت هر مبتدع را كه بهواسطه بدعتش تكفير شده باشد، بپذيريم، لازمهاش تكفير تمام طوايف است. بنابراين، درست آن است كه روايت كسى رد شود كه متواترى از شرع را انكار كند؛ شرعى كه از ضروريات دينبودن آن مسلّم است؛ يا برعكس، امرى كه مسلماً داخل دين اسلام نيست، جزء دين بداند. اما كسانى كه چنين صفتى را ندارند و درعينحال، ضابط و پرهيزكارند، هيچ مانعى براى پذيرش روايات آنان نيست. 4