199
پيشينيان و فاسقندانستن متأول
همانطور كه ملاحظه شد، به تصريح ابن تيميه، در عصر پيامبر(ص)، نه خود آن حضرت و نه صحابه و تابعان ايشان، شخص متأول را فاسق ندانستهاند. همچنين ابن حزم اين قول را به ابن ابىليلى، ابوحنيفه، شافعى، سفيان ثورى و داوودبنعلى ظاهرى نسبت داد. ابن قيم جوزيه، ابن حجرعسقلانى، اميرصنعانى و ديگران نيز تصريح كردند كه كسى حق ندارد مسلمانى را كه متأولاً گرايش به عقيدهاى پيدا كرده است، فاسق يا كافر بداند.
پس مىتوان گفت، قاطبه امت اسلام اتفاقنظر دارند كه حكم به فسق مسلمان، شرايط و ضوابط خاصى دارد كه در صورت اجتهاد و تأويل، صدور اين حكم منتفى خواهد بود.
«جُديع» نيز قول چهارم را درباره راويان مبتدعه، عدم اعتبار بدعت در سقوط اخبار و جرح ايشان بهواسطه تأويل و اجتهاد آنان دانسته و گفته است: «ضابطه نقل روايت از اينگونه راويان، قدرت حفظ، اتقان و صداقت آنان است». سپس وى مىنويسد: «اين منهج از بزرگان حديث، مثل ابوحنيفه و شاگردش ابويوسف، سفيان ثورى، سفيانبنعيينه و شافعى نقل شده است». 1
براينمبنا آيا مىتوان كسى را كه متأولاً به عقيدهاى گرايش يافته است، فاسق و اهل بدعت ناميد و با استدلال به فاسقبودن وى، به نپذيرفتن رواياتش حكم كرد؟! آيا اين رفتار، مخالف با سيره پيامبر(ص)، صحابه، تابعان و عالمان سلف در اين باره نيست؟ علاوه بر اين، مگر گناه برخى راويان چيست كه فقط براى نقل حديثى كه از