175روايات ايشان نداشته باشيم، نمىتوانيم بدون حجت شرعى، روايات ايشان را بپذيريم؛ چه داعيه باشند و چه غيرداعيه. 1
2. احتمال تدليس يا تأويل ازجانب مبتدع، با تدين و وثاقت ايشان در تناقض است؛ زيرا اگر مبتدع، ثقه و صادق است، ورع و ديانت ايشان مانع از كذب وى مىگردد. پس نمىتواند دروغگو باشد و چنانچه مرتكب كذب شود، از محل بحث خارج است؛ زيرا بحث در ثقاتِ از اهل بدعت مىباشد.
امير صنعانى نيز در اين باره نوشته است:
احتمال تدليس يا تأويل ازجانب مبتدع ثقه، تهمت ضعيفى است كه با ورعى كه مانع از فسق در دين و ارتكاب كذب مىشود، سازگارى ندارد. چگونه برخى از اهل فن، با دقت فراوان، تدليس و دروغ شخص دروغگو را كه تزوير نيز مىكند، تشخيص مىدهند. پس چگونه خواهد بود اگر آن فرد، ديانت و صيانت را باهم داشته باشد؟! روايات «قتاده» با اينكه از داعيان به مكتب اعتزال بوده، بهسبب امانت و وثاقت وى، پذيرفته شده است؛ چنانكه ذهبى در شرح حال وى نوشته است: «اعتقاد به قدريه داشت و به همين نيز بسنده نمىكرد. بلكه با صداى بلند، ديگران را به مذهب خويش دعوت مىكرد». 2
3. انگيزه جعل بهمنظور موجه جلوهدادن مذهب، درباره راويانى است كه عدالت و وثاقت ايشان احراز نشده باشد؛ حالآنكه محل بحث درباره راويانى است كه وثاقت و صداقت ايشان احراز شده. بنابراين احتمالاتى از قبيل جعل، تدليس و تأويل درباره اين