174مبتدع داعيه با غيرداعيه وجود ندارد؛ زيرا حجت به ايشان نرسيده و هر دو معذورند و كوتاهى در اين باره نداشتهاند. 1
بنابراين فرقى بين مبتدع داعيه و غيرداعيه نيست. «طاهر الجزائرى» نيز بهنقل از ابن حزم، با تحكمدانستن اين نظريه، دليل لطيف و شيوايى را در رد اين ديدگاه بيان كرده و نوشته است:
پذيرش روايات مبتدع داعيه، سزاوارتر است به غيرداعيه؛ زيرا وى براى يارى و انتشار آنچه را حق مىداند، مىكوشد و ديگران را به آن دعوت مىكند و ترديدى در اين باره ندارد. ولى غيرداعيه آنچه را حق مىداند، كتمان مىكند كه دراينصورت، يا مرتكب كتمان حق شده است، يا اعتقاد به چيزى دارد كه اطمينان به حقانيت آن ندارد؛ زيرا اگر يقين به درستى اعتقاد خويش مىداشت، آن را كتمان نمىكرد و مردم را به آن دعوت مىكرد. 2
امير صنعانى نيز با بىاساسدانستن اين نظريه، در ابطال آن نوشته است:
يا دليل شرعى بر قبول روايات مبتدع داريم يا چنين دليلى نداريم؛ درصورتىكه دليلى بر قبول روايات ايشان داشته باشيم، ترويج اعتقاد مبتدع و تعظيم ايشان نمىتواند مانع از قبول روايات مبتدعه گردد، و درصورتىكه دليلى بر مقبوليت