176راويان، پذيرفتنى نيست؛ چنانكه «عبداللهبنيوسف جُديع» در اين باره نوشته است:
[ترس از جعل روايت براى موجه جلوهدادن مذهب ازسوى مبتدع] 1، درباره راويانى است كه صداقت آنها احراز نشده باشد. اما كسانى كه صداقت و امانت ايشان را دريافته باشيم، هرچند كه متأولاً به عقيدهاى گرايش پيدا كرده باشند و براى تقويت و نصرت به آن مذهب عمل كنند، افرادىاند كه بزرگان حديث گفتهاند، قولشان مطلقاً پذيرفته است و علتى را كه خطيب بغدادى در رد روايات اين دسته از روات ذكر كرده، شامل حال آنان نمىشود. 2
ذهبى نيز مىنويسد:
بعضى از انديشمندان گفتهاند، اگر صدق كسى را كه به بدعت خود دعوت مىكند، احراز كرديم و نزد او سنتى را يافتيم كه فقط نزد اوست، چگونه ترك آن سنت براى ما جايز است؟! همه تصرفات بزرگان حديث، اين اذن را به ما مىدهد كه اگر بدعتِ مبتدع، موجب خروج وى از دايره اسلام و اباحه خون وى نگردد، قبول آنچه روايت كرده، جايز است. 3
4. اين ديدگاه با عمل بزرگان حديث، بهويژه بخارى و مسلم سازگارى ندارد؛ زيرا