107راوى ندارد؛ چنانكه درباره «حارثبنحصيره» كه از راويان شيعى و معتقد به رجعت على(ع) بوده است، و «اسدبنوداعه الحمصى» كه از نواصب، و جزء كسانى بوده كه شتم على(ع) مىكرده است، حكم به توثيق ايشان نموده و اشارهاى به بدعت آنها نداشته است.
«قاسمبنعلى سعد» از كسانى است كه روش نسائى را در جرحوتعديل بررسى كرده و كتابى در همين زمينه به نام «منهج النسائى فى الجَرْح والتَّعديل وجمع اقواله فى الرجال»، نگاشته است. وى در اين باره مىنويسد:
از خلال روش نسائى درباره راويانى كه متعرض آنها شده است، براى من روشن گرديد كه شيوه وى درباره راويان اهل بدعت، اين است كه اگر ايشان صادق و ضابط باشند، بدعت ايشان هيچگونه تأثيرى در پذيرش روايات آنها نخواهد داشت؛ حتى اگر از اهل بدعت دعوتكننده به مذهب و غالى در آن بوده باشند؛ زيرا وى «حارثبنحصيره» را بهطور مطلق توثيق كرده است؛ درحالىكه وى متهم به رجعت علىبنابىطالب(ع) به دنيا بوده است. همچنين همين رفتار را با «اسدبنوداعه الحمصى» انجام داده؛ درحالىكه وى ناصبى بوده و على(ع) را دشنام مىداده است.
اما توثيق اهل بدعت غيرداعيه و غالى ازطرف نسائى، در ترجمه تعداد زيادى از روات ديده مىشود. به ترجمه ابانبنتغلب نگاه كنيد. وى هرچند رافضى نيست، غالى در تشيع است و چهبسا داعيه نيز بوده است، و همچنين نگاه كنيد به ترجمه «ابراهيمبنيوسف الماكينى» و «ايوببنعائذ الطائى» كه هر دوى آنها از مرجئه بودند، و «ثوربنزيد الديلى» و «ثوربنيزيد كلاعى» كه هر دوى آنها از پيروان قدريه بودند؛ درحالىكه اولى به بدعت خوارج، و دومى به بدعت نواصب مشهور بودند. همچنين به ترجمه حسنبنعلى حلوانى نگاه كنيد كه وى كسى را كه در مسئله خلق قرآن توقف كرده است، تكفير نمىكرد، و به ترجمه «ذرّبنعبدالله