151
[شرحى در باب رابوق]
اما اين رابوق قصبهاى است و حكومتنشين است و بازار مختصرى دارد، ولى خيلى كثيف است و از كسبه بازار و اهالى و فقرا، تمام يك خنجر بزرگى در كمر زده و بعضىها هم تفنگ بسته بودند و آثار شقاوت از ناصيه همه پيدا است.
و صبح بعد از رسيدن به منزل، شيخ رابوق كه در واقع از جانب شريف، حكومت هم دارد در اين قصبه، آمد به چادر حاج صالح حملهدار. گرچه خود حاج صالح، هنوز در جدّه است، نيامده، ولى نايب از جانب خودش گذارده.
و شيخ چايى خورد و تعداد نفوس حجّاج را تحقيق نمود از جهت حراسه كه هر نفرى را [80] از حجّاج، ربع مجيدى 1 مىگيرند؛ يعنى در تمام منزلها مىگيرند. در واقع كرايه زمين است كه فرود مىآيند مىگيرند و تعداد نفوس نمود، نوشت و رفت.
و اعراب حجّاج كه ديروز از كُظَيمه از ما جلو رفته 2 بودند، در رابوق لنگ نموده، به آنها رسيديم.
[سه راهى رابوق]
و در رابوق، راه مدينه سه شعبه مىشود:
يكى راه جبل است كه حاير مىگويند. يكى راه سلطانيه، و يكى راه فرع؛ ولى راه