150
[رابوق، منزلى مخوف]
و عصر نزديك غروب، پياده شديم؛ نماز خوانديم و فىالجمله پياده راه رفتيم. مغرب شد؛ نماز مغرب و عشاء را هم خوانديم؛ بعد سوار شديم. اذان صبح بود كه رسيديم به رابوق 1 و نماز صبح را در رابوق رسيديم، ولى امشب را اغلب در بين راه، عكّامهاى حجّاج و حملهدارها، صداى برّه برّه را بلند نمودند و مشعلها در ميان قافله روشن نمودند و چند تير تفنگ انداختند، ولى با وجود اين مطلب، يك نفر كه فىالجمله از قافله عقب مانده بود، با سنگ (سيارحتن؟) اطراف قافله كه هميشه در اين طور منازل مخوف و دزدگاه در اطراف مواظب هستند كه هركس عقب مانده باشد، فوراً او را مقتول نموده و اموال او را مىبرند، با سنگ سر آن شخص مجروح نموده.
و يك نفر ديگر از عكّامهاى حجّاج كه به فاصله پنجاه قدم عقب مانده بود، فوراً پنج شش نفر او را محاصره نموده و يك نفر با چوب به پاى او زدند 2 [79] و يك نفر ديگر با قدّاره به بالاى پيشانى زده و يك نفر ديگر با قدّاره به گردن او زده كه يكباره قطع نمايد؛ او گردن خود را كنار كشيده كه نوك قدّاره به پشت گردن او خورده - كه خودش اظهار نمود - و فرار نموده بود و زخمهايش را عيناً مشاهده نمودم. و يك نفر ديگر را خورجين او را از نصفه قطع نموده و برده بودند.
بارى، اين منزل خيلى مخوف و دزدگاه است و يك نفر از اهل طهران، ديشب گذشته از ميان كجاوه هفتصد روپيه در ميان بسته بوده، 3 افتاده بود و صبح كه منزل رسيديم، در ميان چادرهاى حجّاج جار زدند. يك خراسانى پيدا نموده بود، ردّ نمود.