87 از جمله آن منابع، مصادرى است كه استاد حسن قاسم به آنها اشاره مىكند و عبارتاند از: تاريخ ابن عساكر و رساله زينبيه، متعلق به ابن طولون. پس از وى، نوبت علامه نقدى است كه قوز بالا قوز مىشود و به رساله زينبيه جلالالدين سيوطى اشاره و استناد مىكند.
در اينجا بايد تصريح كنيم كه استناد به اين مصادر، نه تنها يك اشتباه و خطاى محض است، بلكه ناشى از پژوهشى بىدقت است.
ما مجلدهاى چاپشده تاريخ ابن عساكر را كه از روى نسخه اصلى اين كتاب چاپ شده است، به دقت بررسى كرده و صفحات آن را ورق زديم؛ ولى حتى كلمهاى را نيافتيم كه به اين موضوع اشاره كرده باشد. همچنين نسخه دستنويس آن كتاب را كه متعلق به سيره اميرمؤمنان(ع) بوده و در برخى از كتابخانههاى نجف اشرف موجود است، به انضمام نسخههاى چاپشده آن، مطالعه كرديم. سپس نسخه تهذيب و تصحيحشده آن كتاب به قلم شيخ عبدالقادر بدران دمشقى را - كه در هفت مجلد چاپ شده است - بررسى كرديم. اما به بقيه مجلدات خطى آن كه در دمشق و قاهره است، دست پيدا نكرديم. اميد است كه پس از اين تلاشهاى صورتگرفته، خداوند شرايط جديدى را در اين باره پيش روى ما قرار دهد.
بر انسان متفكر و آگاه مخفى نيست كه اگر ابن عساكر، مدفن بانو زينب(عليها السلام) در مصر را ذكر كرده بود، از چشم مورخان و پژوهشگران بزرگى همچون ابن سعد، ابن زيات، سخاوى و نيز مورخانى همچون سيوطى، ابن تغرى بردى، ابن ميسر و ديگران، مخفى نمىماند؛ همان دانشمندان بزرگى كه تأليفات ويژه و منحصربهفردى را درباره مزارهاى مصر نوشتهاند.
اگر ابن عساكر اين مسئله را به صراحت ذكر كرده بود، چرا اين موضوع بر امام سيوطى، همان دانشمند متبحر در علم تاريخ، مخفى مانده است و سيوطى در