104مختلف جهان نشسته بودند و غذا مىخوردند. دوباره به ما اشاره كردند كه شما بر سر سفره خود شيخ بن باز برويد. ما قبلاً قرار گذاشته بوديم كه سر غذا با او صحبت كنيم؛ زيرا عربها رسم ندارند كه هنگام غذا خوردن، به مهمانشان طعنهاى بزنند يا چيزى بگويند كه مهمان ناراحت شود؛ بلكه مهمان را تحمل مىكنند. ما نيز فرصت را براى بحث درباره عقايد شيعه مناسب ديديم. من شروع به صحبت كردم و گفتم: «ما شيعيان، دستكم هرروز در نماز، پنج مرتبه مىگوييم «اشهد ان محمد عبده و رسوله»؛ پس چگونه ممكن است كه پيامبر را خدا بدانيم و با اين اعتقاد، از او درخواست حاجت كنيم»؟
بن باز در جواب گفت: «منظور من، شما روحانيون نيستيد و شما را نمىگويم؛ چون شما علما آنچه را مىگوييد، مىدانيد؛ بلكه عوام شيعه، اين عقايد باطل را دارند».
من گفتم: «عامه شيعه نيز مانند ما فكر مىكنند؛ چون بيشترشان در مجالس ما و پاى منبر ما بودهاند و با فرهنگ توحيدى اسلام آشنا هستند و كار شركى انجام نمىدهند. درضمن بين عوام شيعه و مراجع تقليد، رابطه تقليد وجود دارد و كارى بدون موافقت علما انجام نمىدهند».
آقاى واعظزاده خراسانى اضافه كرد؛ از اين بالاتر، اصلاً علماى شيعه، مواظب كار عوام هستند و داستانى از آيت الله بروجردى نقل كرد.
پس از اينكه آقاى واعظزاده از بن باز پرسيد كه آيا آقاى بروجردى را مىشناسيد، بن باز گفت: «بله شيخ بروجردى را مىشناسم».
آقاى واعظزاده، داستان را چنين نقل كردند: به آيتالله بروجردى خبر رسيد كه در اطراف يكى از شهرها مردم در شبى از هفته، دور درختى جمع مىشوند و گريه و تضرع مىكنند و بنا بر ادعاى شخصى كه از اين درخت نورى درآمده است، آن درخت را مقدس مىدانند. اساساً اين مطلب صحت نداشته است؛ ولى اين ماجرا، روز به روز گسترش مىيابد و معتقدان به آن، دچار توهم شده بودند. مرحوم آيتالله بروجردى نامهاى نوشتند.