34هفتم قرار دادند؛ وقتى كه مىبردند، چهل شتر نجتى در زير بار او سقط شد. [7 پ] و وقتى برگردانيدند، بار كردندش به يك شتر لاغر، آورد در مكه، در زير بار او فربه شد.
در سنۀ سيصد و سى و نه (339) به مكه معظمه آوردند. مدت بيست و دو سال، در دست قرامطه بود. خلفاى عباسى پنجاههزار دينار مىدادند كه حجرالاسود را بگيرند، به جاى خودش بفرستند؛ قرامطه راضى نمىشدند. وقتى كه قرامطه مىخواستند حجر را به اسطوانههاى مسجد قرار دهند، به اسطوانه اول و دويّم قرار نگرفت تا به اسطوانه هفتم قرار گرفت؛ چنانكه حضرت اميرالمؤمنين(ع) از پيش، اين خبر را داده بودند.
و اين حجرالاسود جميع مردم را مىشناسد و شأن هركس را مىداند. يكى از خواص حجرالاسود اين است: هركس او را استلام كند، محتاج نشود، دست به سؤال دراز نكند، مگر آنكه مخالف آن باشد، و معترف به شأن حجرالاسود نباشد. خاصيت ديگرش اين است كه چون معصوم است، غير از معصوم هركس او را نصب كند، قرار نمىگيرد؛ چنان كه اول مرتبه، [8 ر] حضرت آدم(ع) در كعبه نصب نمود و مرتبه دويّم، حضرت ابراهيم(ع)، حجر را نصب نمود و مرتبه سيّم كه سيل خانه كعبه را خراب كرد، قريش خانه كعبه را بنا كردند، حضرت رسول خدا(ص) حجر را نصب فرمود.
اين حكايت قبل از بعثت پيغمبر(ص) بود: قريش به جهت وضع حجرالاسود نزاع داشتند. بعد از قيل و قال بسيار، گفتند: از باب