93با بيان اين مطالب روشن مىشود كه اولاً همانطور كه خود انسان مانند ديگر ذوات طبيعى، وجودش مستند به اراده الهى است، افعالش نيز مانند افعال ديگر موجودات طبيعى، مستندالوجود به اراده الهى است. پس اين كه معتزله گفتهاند وجود افعال بشر مرتبط و مستند به خداى سبحان نيست، از اساس باطل است و حق اين است كه افعال انسانى يك نسبت با خود آدمى دارد و نسبتى ديگر با خداى تعالى، كه باعث نمىشود نسبت آن با انسان باطل و دروغ باشد؛ زيرا اين دو نسبت در عرض هم نيستند، بلكه در طول هماند.
ثانياً همان طور كه افعال، مستند به علت تامه خود مىباشند، مستند به برخى اجزاى علت تامه خود نيز هستند؛ مانند انسان كه يكى از اجزاى علت تامه فعل خويش است، و نسبت هر چيز به جزئى از علت تامهاش، نسبت امكان است، نه ضرورت و وجوب، پس صرف اينكه فعلى از افعال به ملاحظه علت تامهاش ضرورىالوجود، و واجب باشد، مستلزم آن نيست كه از لحاظى ديگر ممكنالوجود نباشد؛ زيرا هر دو نسبت را دارد و اين دو نسبت با هم منافات ندارند.
3. شيعه اماميه
ديدگاه مطرح ديگر درباره توحيد افعالى و نظام علّيت اين مىباشد كه اين دو اصل با يكديگر جمع شدنى است و تعارضى وجود نخواهد داشت. البته در چگونگى جمع اين دو اصل و بيان نوع ارتباط آنها، در ميان طرفداران اين ديدگاه نظرات و روشهاى متفاوتى وجود دارد. اما پيش از بيان اين نظرات، توجه به اين مطلب ضرورى است كه جمع ميان توحيد افعالى و نظام علّيت مبتنى بر سه ركن اساسى است: