87فقط به حسب ظاهر است نه به حسب حقيقت امر، و عادت الله چنين است كه ابتدا آن اسباب ظاهرى و به دنبال آن مسببات بيابند. 1
در واقع اشاعره، قانونمندى نظام هستى را انكار مىكنند؛ چه منظور از قانونمندى، وجود قوانين طبيعى و برخاسته از طبيعت و نتيجه روابط علّى و معلولى در طبيعت باشد؛ و چه منظور از آن، قانون الهى يا قضا و قدر باشد؛ زيرا در صورت اول، آنان به هيچ وجه نظام علّت و معلولى در طبيعت را قبول ندارند و آنچه را در طبيعت علّيت ناميده مىشود، صرف تقارن و توالىهاى مكرر و اتفاقى مىدانند؛ و در صورت دوم نيز آنان اراده خداوند را تابع هيچ چيز، حتى علم خود نمىدانند و قضاى الهى را همان اراده ازليه او مىپندارند. ازاينرو آنان بر اين باورند كه پذيرش قانونمندى در افعال الهى، منافى با آزادى مطلق اوست و آن را نفى مىكنند. 2
علت اين ديدگاهشان را هم بايد در اين موضوع جستوجو كرد كه آنان براى ستايش و تمجيد هرچه بيشتر از جلال خداوند و همچنين معرفى خداوند در مقام خداى قادر مطلق فعال مايشاء و فاعل منحصر و مستقيم و بىواسطه هستى بايد قوانين حاكم بر طبيعت (البته ازديدگاه فلاسفه) را به چالش مىكشيدند. ازاينرو مىبينيم كه آنان، قاعده معروف «الواحد لا يصدر منه الا الواحد» را نفى مىكنند 3 و