88«ترجيح بلامرجح» را محال نمىدانند 1 و «اعاده معدوم» را جايز مىشمارند 2 و قاعده «ضرورت علّى» را نيز رد مىكنند. 3 بنابراين طبق نگاه آنان به طبيعت، اجسام از خود هيچ خاصيتى ندارند، هيچ جسمى نمىتواند در جسم ديگر اثر كند. اين خداست كه هر لحظه، اجسام و آثار و خواص آنها را مىآفريند؛ پس هر نوع علّيتى و لو به نحو اعداد از اجسام سلب مىشود و همه تأثيرها مستقيماً و بىواسطه درباره خداوند به اثبات مىرسد. 4 و 5
به هر حال اشاعره، فعل خدا را بىواسطه و بىضابطه مىدانند؛ نه اقتضا را در موجودات مىپذيرند و نه تقاضا را؛ هم لا مؤثر فى الوجود الا الله را اثبات مىكنند و هم قانونمندى را نفى مىكنند و به اين نظام، «عادت الله» مىگويند.
آنها براى اثبات مدعاى خود اينچنين استدلال كردهاند كه در فاعليت و علّيت خداوند شكى نيست، زيرا قدرت بىكران او همه افعال و پديدهها را فرا گرفته است. حال اگر علت يا فاعل ديگرى نيز وجود داشته باشد، لازم مىآيد فعل واحد داراى دو علت و فاعل باشد؛ يكى خدا و ديگرى علت مادى. توارد دو يا چند علت بر معلول واحد نيز ممتنع است؛ پس يگانه علت و فاعل در كل نظام