71
قُلِ اللّٰهُ خٰالِقُ كُلِّ شَيْءٍ (رعد: 16). اگر در جايى غيرخود را شافع مطرح مىكند: فَمٰا تَنْفَعُهُمْ شَفٰاعَةُ الشّٰافِعِينَ ) (مدّثر: 48) يا لاٰ يَمْلِكُونَ الشَّفٰاعَةَ إِلاّٰ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمٰنِ عَهْداً ) (مريم: 87)، در جاى ديگر شفاعت را فقط در انحصار خود مىداند: لِلّٰهِ الشَّفٰاعَةُ جَمِيعاً ) (زمر: 44). اگر در جايى قوت و توان انجام كار را به ديگرى نسبت مىدهد: وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ ) (انفال: 60) يا خُذُوا مٰا آتَيْنٰاكُمْ بِقُوَّةٍ ) (بقره: 63)، در جاى ديگر مىفرمايد: أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّٰهِ جَمِيعاً ) (بقره: 165). اگر در جايى مىفرمايد: خداوند خَيْرُ الرّٰازِقِينَ (سبأ: 39) است كه از مفهوم آن رازقيت غيرخدا نيز فهميده مىشود، در جاى ديگر فقط خود را روزى دهنده معرفى مىكند: إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الرَّزّٰاقُ (ذاريات: 58) يا وَ مٰا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلاّٰ عَلَى اللّٰهِ رِزْقُهٰا (هود:6).
بنابراين فاعل حقيقى، همه جا خداست و عموماتى مانند خَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ ) (انعام: 101) و هُوَ خٰالِقُ كُلِّ شَيْءٍ (همان: 102) در مقام تثبيت همين اصل فراگير است كه اطلاق و عموم خالقيت و فاعليت خداوند به گذشته، حال و آينده در همه موارد نافذ است و در هيچ پديدهاى تخصيص و تقييدپذير نيست. ازاينرو بين اين آيات تعارضى وجود ندارد و اسناد افعال به خدا در آياتى كه همه پديدهها را آفريده و مخلوق بىواسطه او مىدانند، حقيقى است و انسان و علل طبيعى مؤثر در جهان، مظاهر و آينههاى فعل خداوندند و در واقع، اسناد در هر دو دسته از آيات، اسناد حقيقى است.
همه اين مطالب زمينه را براى فهم اين آيات فراهم مىكند كه أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلىٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ (فصلت: 53) و هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ