40طولى به وى منتسب مىكنند. اين فاعليت كه باواسطه به شمار مىرود، گام نخست براى جمع بين فاعليت حق در كنار حفظ سلسله وسايط است. مباحث حكمت مشاء بيشتر بر وجود و احكام آن مبتنى است. آنان ضمن طرح اصيل بودن وجود، كثرت حقيقى موجودات و تباين آنها با يكديگر را مطرح مىسازند 1 و وجود را به واجب و ممكن تقسيم مىكنند و علت حقيقى احتياج ممكن به واجب را همان امكان او مىدانند؛ ازاينرو وجود واجب را علت وجود هر ممكن مىدانند. 2
در حكمت مشاء با حفظ فاعليت علل فاعلى براى افعالشان از راه قاعده «علة العلة علة» فاعل همه اين فواعل، خداوند است. 3 به عبارت ديگر آنان، براساس اين قاعده خداوند را علت همه موجودات و افعال آنها مىدانند؛ البته با حفظ سلسله علل و وسايط. بنابراين از ديدگاه فلاسفه مشاء بايد از ظاهر «لا مؤثر في الوجود الا الله» صرف نظر كرد و كلمه «مستقلاً» را در تقدير گرفت و توحيد افعالى را «لا مؤثر مستقلاً في الوجود الا الله» معنا كرد؛ زيرا علتهاى امكانى، وجود (فىنفسه) خود را از علت خويش دريافت كردهاند.
توحيد افعالى در حكمت متعاليه ذيل عنوان توحيد در الوهيت و ربوبيت بحث شده است. 4 در حكمت متعاليه، «وجود» واقعيت اصيل است و حقيقت واحدى به شمار مىرود كه تمام كثرات اصيل عالم به