41آن باز مىگردد و اختلاف اين كثرات نيز به دليل شدت و ضعف در برخوردارى از اين واقعيت است. ازاينرو وجود، مراتب مختلف تشكيكى دارد كه اختلاف آنها به شدت و ضعف است. 1 همچنين در حكمت متعاليه، «وجود» بنا بر تقسيم اولى، به «وجود فى نفسه» و «وجود فىغيره» تقسيم مىشود. وجود فىنفسه، همان وجود مستقلِ علت است كه هيچ حكمى را به نحو استقلال نمىپذيرد و فقط نقش مرآتيت و حكايتگرى از وجود مستقل را دارد. 2
از سوى ديگر در حكمت متعاليه، بنابر قاعده الواحد و تشكيك وجود، نظام هستى ترتيب مخصوصى دارد كه در صدر اين نظام تشكيكى، وجود به شرط لايى خداوند، سپس به ترتيب، عقل اول، عالم عقول، عالم مثال و عالم طبيعت جارى مىگردد. 3 در جاى جاى اين سلسه تشكيكى، هر موجودى از طريق علل و وسايط خود با حق ارتباط مىيابد. اين ارتباط كه به شكل عينالربط و عينالتعلق بودن است، نه تنها فاعليت حق يا علت هستى بخش او را براى تك تك معاليل و موجودات روشن مىسازد، بلكه فاعليت قريب و بىواسطه او را نيز ثابت مىكند؛ زيرا براساس فقر وجودى موجودات هستى در قبال واجب و اينكه وجود فقرى، هيچ حكمى را نمىپذيرد و هر حكمى كه بر او حمل شود، از جمله فاعليت اشياء، در حقيقت براى وجود مستقل است. ازاينرو فاعليت قريب خداوند اثبات مىشود.