143برمىداشت؛ بدين معنا كه ابتدا، از در اختيار گرفتن تجارت يك كشور يا ايجاد مستعمرهاى در همسايگى خود تجاوز نمىكرد. براى مثال همانطور كه پيش از اين اشاره كرديم، فنيقىها و يونانىها از آن جملهاند. اى. اف. ك ارگانسكى مىگويد:
استعمارگران تا قرن پانزده، از اطراف خود دور نمىشدند، بلكه در سرزمينها و جزاير نزديك خود اقدام به ايجاد كلنى مىنمودند. نكته قابل توجه اين است كه استعمارگران در اين دوره، بيشتر هم و غم خود را در تجارت و جاى دادن مازاد جمعيت خود، در كلنى تحت سلطهشان به كار مىبردند. 1
2. استعمار در دوره دوم
قرن پانزده، مصادف با تلاش استعمارگران براى تسلط بر منابع و ذخاير ملتهاى ديگر جهان است. از ويژگىهاى اين دوره، قدرت تجاوز و توسعهطلبى اروپاييان سفيدپوست است كه توانستند سلطه خويش را بر نيمى از جهان بگسترانند.
مورخان، قرن پانزده را نقطه عطفى در تاريخ استعمار قلمداد كردهاند. در اين دوره، با توجه به اكتشافات و نقشهبردارىهايى كه از سطح كره زمين شده است، استعمارگران قدرت مىيابند كه نفوذ خود را به نقاط دوردست گسترش دهند و بدين ترتيب، صفحه جديدى بر تاريخ استعمار گشوده مىشود. ارگانسكى در اين رابطه مىگويد: