144استعمار دوره جديد، اصولاً پديدهاى اروپايى است و به استثناى چند مورد معدود، مستعمرات بهكلى دور از كشور اصلى، و سكنه آنها هم، چه از جهت فرهنگ و چه از جهت نژاد، با فاتحان خود كاملاً متفاوت بودند. در اين دوره كه حدود چهارصد سال به طول انجاميد، استعمارگران اروپايى، گوى سبقت را از يكديگر مىربودند. 1
در نيمه دوم قرن هيجده، يعنى سال 1775م، نفوذ استعمارگران به اوج نخستين خود رسيد و آنها دامنه توسعهطلبى را بر آمريكا و قسمتى از آسيا و آفريقا گسترش دادند. در همين زمان بود كه هندوستان با هفتصد ميليون جمعيت به دست بريتانيا فتح شد و بر همين اساس و پس از فتوحات مكرر، استعمارگران كه آفريقا را عالمى افسانهاى مىدانستند، خيال فتح آن را در سر مىپرورانند و هيئتهايى را براى نقشهبردارى به آن ديار اعزام كردند. بهطورى كه در سال 1881م، تمام سرزمين آفريقا شناسايى شد و اروپا تهاجم خويش را به اين سرزمين آغاز كرد.
3. استعمار در دوره سوم
نيمه اول قرن بيستم را مىتوان آغاز سقوط استعمار مستقيم دانست. در اين دوره است كه بيدارى ملتها و قيام آنها، استعمار را با تمام قدرتش به زانو در مىآورد؛ بهطورى كه تا سال 1976م، استعمار مستقيم بهكلى از بين مىرود. اما استعمارگران، به راحتى از منافع استعمارگرى چشمپوشى