82زيرا از كسانى كه تأويل را گمراهى آشكار مىدانند، انتظار نيست اين اقدام سلف را حتماً تأويل بنامند؛ بلكه غرض، بيان روح مطلب است؛ يعنى سلف، معانى ظاهرى اينگونه آيات و احاديث را اراده نمىكردند؛ بلكه معناى ديگرى را مىفهميدند كه با بلاغت نيز همراه است. حال فرقى نمىكند كه اين سبك بيان، مجاز ناميده شود يا تأويل يا تفسير يا هر چيز ديگر؛ زيرا در حقيقت عمل و فلسفه آن، تغييرى ايجاد نمىكند. 1
در تأييد نظر جناب سقاف بايد گفت: آنچه موضوعيت دارد، نفس اقدام صحابه و تابعين است؛ هرچند عنوان تأويل نداشته باشد؛ چراكه بزرگان اهل سنت در اين مورد تعبيرات مختلفى به كار بردهاند. برخى حمل لفظ بر خلاف ظاهر را «تأويل»، برخى «استعاره»، برخى «كنايه» و برخى نيز «مجاز» ناميدهاند؛ مثلاً بدرالدين عينى (م.855 ه .ق)، حمل يادشده را استعاره تعبير كرده است. وى پس از ذكر نام برخى از بزرگان كه «كشف ساق» در آيه (يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ سٰاقٍ ) 2 را به آشكار شدن شدت و سختى روز قيامت و مانند آن معنا كردهاند، مىگويد:
اراده شدن اين معنا از آيه، از باب «استعاره» است؛ زيرا عرب هنگامى كه در امر دشوار و بزرگى واقع شود كه مىبايست خود را براى تحمل مشقتهاى زياد آماده كند، مىگويد: «شمّر عن ساقه»؛ «دامن جامه را از ساق پا، بالا برد»؛ گرچه اصلاً كشف ساقى صورت نمىگيرد. 3
اين درحالى است كه طبرى گفته است: «جمعى از صحابه و تابعين، معتقدند معناى يادشده از آيه، از باب كنايه است». 4