80
ج) جمع بين نفى و اثبات
از يك سو آنچه لازمه نقص و حاجت و امكان است، از ذات خداى متعال نفى، و از سوى ديگر، حقيقت معنا اثبات گردد؛ نه همچون مفوضه كه فقط جنبه نفى را لحاظ مىكنند و از جنبه اثبات خوددارى مىنمايند و نه مانند گروهى كه صفات را بر معناى عدمى حمل مىكنند.
د) وجود دليل قطعى بر محال بودن اراده ظاهر
انصراف لفظ از ظهور و اراده شدن خلاف آن، مشروط به اين است كه دليل قطعى وجود داشته باشد كه اراده معناى ظاهر، عقلاً يا شرعاً محال است؛ در اين صورت، چارهاى جز صرف لفظ از ظاهر و قبول تأويل نيست. 1 مانند حديث منسوب به نبى اكرم (ص) كه مىفرمايد:
« إِنَّ قُلُوبَ بَنِي آدَمَ كُلَّهَا بَينَ إِصْبَعَينِ مِنْ أَصَابِعِ الرَّحْمَنِ» 2؛ «همانا قلب فرزندان آدم، در بين دو انگشت از انگشتان خداى رحمان است». در اين حديث، غزالى انگشت خداى رحمان را كنايه از قدرت او گرفته و در توجيه آن گفته است: «اگر قلب آدميان را وارسى كنيم، در آنها اثر انگشتى نمىيابيم، پس معلوم مىشود كه «اصبع» در اينجا، كنايه از قدرت است». 3
ه) هماهنگى تأويل با عرف و زبان
از ديگر ضوابط و ملاكهاى مهم تأويل صحيح، اين است كه تأويل با قواعد زبان و عرف مخاطب، موافق و هماهنگ باشد؛ مثلاً در زبانهايى مانند زبان عربى كه استفاده از كنايه،