77همراه حديث، قرائنى قطعى وجود داشته باشد. 1 اين ضابطهمندى ميان علماى اهل سنت نيز وجود دارد. در نتيجه برخى از آنان، تأويل به اين معنا (استعمال لفظ در معناى مخالف ظاهر) را به دو قسم صحيح و باطل تقسيم كرده و گفتهاند كه بايد صحيح آن را گرفت و باطل را رها كرد. 2 برخى علاوه بر آن، شرايطى مشابه آنچه علماى اماميه گفتهاند نيز براى جواز تأويل بيان كردهاند؛ از جمله ابنحزم اندلسى (م. 456 ه .ق) در كتاب «الفصل فى الملل والأهواء والنحل» گفته است: «واجب است كلام را بر معناى ظاهر و موضوع له خود حمل نمود؛ مگر در مواردى كه نص يا اجماعى موجود باشد يا ضرورت اقتضا نمايد». 3
3. تأويل يا ظهور تصديقى
برخى از صاحبنظران معتقدند در آيات اسما و صفات و مانند آن، اصولاً لفظ بر ظهور خود باقى بوده و هيچگونه تصرفى در آن صورت نگرفته و مخالف ظاهر، از آن اراده نشده است. اين بدان دليل است كه هدايت انسانها، تنها در پرتو پيروى از ظاهر آيات و احاديث تضمين مىشود. اما بايد ديد مقصود از ظاهرى كه بر حال خود باقى بوده و پيروى از آن سبب هدايت است، كدام ظاهر است؟ آيا ظاهر حرفى و ظهور ابتدايى مراد است يا ظاهر جُملى و ظهور تصديقى؟
توضيح اينكه آنان براى سخن هر متكلمى، دو نوع ظهور تعريف كردهاند: يكى «ظهور حرفى و معانى تصورى» و ديگرى «ظهور جملى و تصديقى» 4؛ مثلاً وقتى در