78مقام نكوهش يا ستايش كسى گفته شود: فلانى با آن ثروت سرشار «دستبسته» است يا فلانى «دست و دل باز» است، كلمه «دست» در اين عبارت، يك ظهور حرفى دارد كه همان داشتن عضله و باز و بسته كردن آن است و يك ظهور تصديقى كه پس از پايان يافتن سخن متكلم و دقت در قرائن موجود در كلام، ذهن به آن انتقال مىيابد.
بديهى است آنچه سبب انتقال مفاهيم از متكلم به مخاطب مىشود، ظاهر حرفى نيست و در بين عاقلان، چنين ظهورى فاقد ارزش است. بلكه آنچه در انسانها اساس مفاهمه قرار گرفته است و خردمندان جهان بر مبناى آن، مقاصد خود را به وسيله الفاظ انتقال مىدهند، ظهور جُملى است. 1
قرآن كريم نيز كه تضمين كننده هدايت و سعادت انسانهاست، بر مبناى همين مُفاهمه بشرى و بر طبق قواعد خاص زبانى قوم (وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ بِلِسٰانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ ) 2 و به زبان عربى آشكار (بِلِسٰانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ ) 3 نازل شده است و به همين دليل، وقتى از ابنعباس درباره معناى بعضى از آيات صفات سؤال مىكنند، او در پاسخ، قاعدهاى كلى ارائه مىدهد و آن، مراجعه به ميراث ادبى قوم است: «إِذَا خَفَى عَلَيكُمْ شَيءٌ مِنَ الْقُرْآنِ فَابْتَغُوهُ فِي الشِّعْرِ فَإِنَّهُ دِيوَانُ الْعَرَبِ» 4؛ «هرگاه معناى آيهاى بر شما مخفى ماند، آن را در شعر شاعران جستوجو كنيد».
بنابراين براى كشف معناى نهفته در آيات، دقيقاً بايد قواعد زبانى و اساس مفاهمه قوم را رعايت كرد كه از جمله آن، توجه كردن به قرائن حاليه و مقاليه و اعتبار ظهور