93به حجرههاى همسران پيامبر(ص) رسيدم كه سقف آنها از شاخههاى نخل ساخته و بر درهاى آن پرده ضخيم و خشنى از جنس پشم سياه نصب شده بود. وى مىگويد: در آن هنگام نامه وليد كه دستور داده بود اين خانهها به مسجدالنبى ملحق شود، خوانده مىشود. تا به حال روزى غمناكتر و حزن آلودتر از آن روز را نديده بودم. از سعيد بن مسيب شنيدم كه مىگفت: به خدا دوست دارم كه اين خانهها به حال خود رها شوند تا آيندگان حاضر شوند و مسافران از دوردست بيايند و كرامات پيامبر(ص) را در دوران حيات او ببينند؛ زيرا اين خانهها باعث مىشود مردم در نهايت زهد و دورى از زرق و برق دنيا زندگى كنند.
عمران بن ابو انس مىگويد:
روزى در مسجد بودم و تعدادى از اصحاب پيامبر(ص) ابوسلمة بن عبدالرحمان، ابوامامة بن سهل بن حنيف و خارجة بن زيد نيز در مسجد بودند. آنها چنان گريستند كه محاسنشان از اشك مرطوب شده بود. در اين هنگام ابوامامه گفت: اى كاش اين خانهها به حال خود رها مىشد تا مردم خانههاى خود را تا اين حد مجلل نسازند و بدانند پيامبر خدا(ص) كه خزائن ثروت جهان در اختيار او بود در چه خانه سادهاى زندگى مىكرده است.
اسحاق بن ابراهيم بن راهويه مىگويد:
عبور از مدينه منوره، نماز خواندن در مسجد رسول خدا(ص) زيارت روضه و منبر نبوى و تبرك جستن به آن، زيارت قبر رسول خدا(ص)، محل نشستن ايشان، محلهايى كه با دست لمس كرده و در آنجا قدم نهاده، ديدن ستونى كه رسول خدا(ص) به آن تكيه مىداده، محل نزول وحى