118براى توجيه وضعيت موجود برانگيخت. پيدايش نظريههاى «پايان تاريخ» فوكوياما يا «برخورد تمدنها» از سوى هانتينگتون 1 از همين روست.
بسيارى از نظريهپردازان، استراتژيستها و سياستمداران، كوشيدهاند تا اين دشمن مشترك را در عصر جديد و در غروب شوروى بازتعريف كنند. برخى بنيادگرايى اسلامى؛ برخى وجود چين و روسيه، دولتهايى مانند عراق، ايران، كره شمالى و كوبا؛ و برخى تروريسم و صاحبان سلاحهاى كشتار جمعى را دشمن آمريكا در عصر جديد تعريف كردند. 2
آمريكا پس از فروپاشى شوروى از طرف افكار بينالملل و جامعه آمريكا براى توجيه رفتارها و هزينههاى نظامى خود تحت فشار بود. ولى اقدامات افرادى مثل صدام و القاعده بهانه بسيار خوبى براى آنها فراهم آورد تا با تقويت پديده «اسلام ترسى» 3 (اسلامهراسى) نزد افكار عمومى، با شعار مبارزه با تروريسم، اسلام را به عنوان دشمن خود در عرصه بينالملل معرفى كنند. 4
ريچارد نيكسون نيز اسلام سياسى ملهم از ايران انقلابى را «رقيب» سكولاريسم غربى مىداند و بنابراين بنيادگرايى اسلامى تحت تأثير انقلاب اسلامى ايران را به عنوان جانشين تهديد كمونيسم ذكر مىكند. 5
از توجيهاتى كه براى دوام ناتو، پس از فروپاشى شوروى اقامه شده است نيز همين بنيادگرايى اسلام است. به نظر آنان اين بنيادگرايى و اسلام انقلابى، عمدهترين تهديد براى امنيت خاور ميانه، وجود اسرائيل و حتى دنياى غيرمذهبى غرب است. 6